«دیپلم» شد مایه بیکارگی
نوبت سختی شد و آوارگی
زانکه دانشجو شدن، گردیده مد
یک شبی با خوشدلی گفتم به خود:
«باز کن، این دیده آگاه را
تا بجویی راه دانشگاه را»


درس خواندم با حضور ذهن و قلب
هیچ ترفندی مرا ننمود جلب
لیک می‌آمد خبر هر صبح و شام
گاه از یاران و گاه از خاص و عام:
«رتبه‌ها گه پس روند و گاه پیش
می‌شود «کنکوری» اندر نطع، کیش
غالباً آمار، قاطی- قوطی‌اند
کامپیوترها بسی نالوطی‌اند!»


*
روزگار بی‌مروت، ناگهان
کرد «لج» با جمله کنکوریان
روی پاسخنامه این بنده نیز
اشتباهاً(!) کامپیوتر خورد لیز!
رفت پایین رتبه‌ام چندین هزار
ای امان و ای فغان و ای هوار!
*


نزد مسؤولان نهادم گام پیش
رو نمودم مدرک سری خویش
چونکه نصف کار شد پرداخته
دفتری و دستکی شد ساخته
ماوقع اکنون در آن پرونده است
حاکی از حق و حقوق بنده است
هیچ کس واقف نشد از داد من
هیچ گوشی نشنود فریاد من
*

ای گل‌آقاجان، کنون بی‌جر و جرح
یک معما می‌کنم بهر تو طرح:
«سازمان سنجش جنت مکان(!)
با دو صد ماشین لوکس کارت خوان،
از چه وجه و از چه رسم و از چه راه
می‌کند هر ساله کلی اشتباه؟!»


«محبوب الدوله کاشف الغش»


گل آقا. شماره 29