ماجرای بی احترامی راننده اتوبوس به امام(ره)
وقتی راننده می آید با اخلاق تند با امام برخورد می کند و ایشان را وادار می کند که روی صندلی های عقب ماشین بنشیند؛ امام هم تمکین می کند و به صندلی عقب اتوبوس می رود و می نشیند.
به گزارش پایگاه اطلاعرسانی و خبری جماران، آیت الله محمد آل اسحاق در خاطره ای جالب از امام نقل می کند: قبل از انقلاب که حضرت امام در قم ساکن بودند، روزی بلیط اتوبوس تهیه می کنند تا از قم به تهران سفر کنند. حضرت امام سوار اتوبوس می شوند و روی صندلی های جلوی اتوبوس می نشیند. وقتی راننده می آید با اخلاق تند با امام برخورد می کند و ایشان را وادار می کند که روی صندلی های عقب ماشین بنشیند؛ امام هم تمکین می کند و به صندلی عقب اتوبوس می رود و می نشیند.
آیت الله آل اسحاق در ادامه خاطره خود می گوید: در بین راه که اتوبوس برای صرف چای و استراحت مختصر توقف می کند، راننده خسته روی تختی دراز می کشد و خوابش می برد؛ اما مگس ها مزاحمش بودند و اذیتش می کردند؛ حضرت امام عبایش را روی راننده می اندازد تا او راحت بخوابد. وقتی که راننده از خواب بیدار شد می بیند عبای همان سیدی که به او تندی و بی احترامی کرده به رویش افتاده؛ خیلی شرمگین شد. عبا را به امام داد و از ایشان تشکر کرد.
بالاخره مسافران سوار اتوبوس می شوند و امام هم مانند دیگران سر جای خود می نشیند اما راننده با نهایت احترام نزد امام می رود و با گریه و التماس ایشان را به جلوی اتوبوس می برد و از حضرت امام خواهش می کند تا در همان صندلی جلو بنشیند.
منبع : کتاب پرتوی از خورشید، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص193
