ترجمه متن وجواب تمرینات درس 3و4 (عربی سوم)
|
الدرس الثالث ( درس سوم ) الراعية الصغيرة ( چوپان كوچك ) |
|
صفحه 34 دختر بچه در كلبه زندگي مي كند . چه كار كنم ؟ من گرسنه ام ...! خانواده من فقير است !! در اين لحظه صداي شنيد ... از كلبه بيررن رفت . اي دختر بجه آيا تو مي تواني كار كني ؟ من، من ،بله ، بله ، حتما من نيرومندم . چرانيدن گوسفندان سخت است ! تو بچه اي ...! نه ..خير سرورم من نيرومندم . |
|
صفحه 35 در صحراء ناگهان ... ميشي گم شد ! كجا رفت ؟ آيا گرگ آن را خورد ؟ آه... چه كار كنم ؟ ! باسرعت رفت و آن را بين علفها يافت .... اما در نبود او ( وقتي او پيش گوسفندان نبود ) گرگي آمد و ميشي را دزديد . |
|
صفحه 36 گريه كنان به روستا برگشت ! و گفت ... غفلت نكردم ! تنبلي نكردم ! گوسفندان را ترك نكردم ! در خانه ـ سرورم ...سرورم ... گرگ...گرگ ـ چه ؟ گرگ ... ببخشيد سرورم تو( يك زن ) با دقت كار نمي كني ... و در دقت معين برنمي گردي ... دختر بچه را به شدت زد ! |
|
صفحه 37 خبر به پيامبر (ص) رسيد . خيلي ناراحت شد . اي مرد ! آيا تو مي تواني يك دختر بچه را با حيوان وحشي روبرو سازي ؟! آيا چيز غير ممكني را مي خواهي ؟ ! مرد خجالت كشيد و... آمد دختر بچه و آثار اشك بر چشمانش . پس پيامبر (ص) به مرد نگاه كرد ... سپس فرمود : « خدمتكاران شما برادران شما هستند.... » مرد خيلي خجالت كشيد و از كارش بسيار پشيمان شد . |
|
اول : 1 – کی گرگ یکی از گوسفندان را دزدید ؟ حینما کان احد الاغنام بین الاعشاب وقتی یکی از گوسفندان در بین علفها بود . 2- آیا کودک مقصر بود ؟ لا نه 3- آیا کودک مرد را زد ؟ لا نه 4- چرا کودک حرف مرد را قبول کرد؟ لانها کانتْ جائعة چون گرسنه بود . |
|
دوم : 1- دانش آموز کجا درسهایش را می خواند ؟ فی المکتبة در کتابخانه 2- آیا کودک دست مادر را رها کرد ؟ لا نه 3- کی به خانه بر می گردد پدر ؟ فی الیل در شب 4- چه چیزی حمل می کند دانش آموز به دستش ؟ المحفظةَ کیف را 5- آیا کودک برای خدا سجده می کند ؟ نَعَمْ بله |
|
سوم : چه کسی می خواند ؟ دانش آموز چه می بری ( تو یک زن ) ؟ کتابها را آیا می خورید ( شما مردان ) ؟ نه چرا تو یک مرد سجده می کنی ؟ برای شکر گزاری . چگونه می پرسی تو یک زن ؟ با ادب آن چیست ؟ کوه کی برمی گردی تو یک مرد ؟ بعد از ظهر کجا می روی ؟ به مسجد آیا توناراحت می شوی ؟ بله |
|
چهارم : 1- چرا تو یک زن نعمت پروردگارت را یاد نمی کنی ؟ لا حذف می شود – تذکرین 2- معلم از خبر بزرگی پرسید ما سألَ 3- قطعاً دوستان خدا ناراحت نمی شوند . لا یحزنون 4- آنها حرف حق را نمی شوند لا حذف می شود یسمعون 5- آنها مردم را به بخل امر می کنند . لا یأمرون 6- مومن زکات علمش را نپرداخت . دفع |
|
پنجم : هل قرأتَ هذا الکتابَ ؟ لا، انا ما قرأتُ هذا الکتابَ . مذا فعلتَ ؟ کتبتُ رسالةً ( کتاباً ) الان أین تذهبَ ؟ أ تذهبَ الی البیتِ؟ لا، دذهبَ الی المکتبة. الان لا أذهبَُ الی البیتِ . |
|
ششم : 1- پروردگارا این را ( هیچ چیزی را ) بیهوده خلق نکردی . 2- غیب نمی دانم . 3- پس آنها نمی شنوند 4- چگونه زدند برای تو مثالهای را |
|
الدرس الرابع ( درس چهارم ) أصحاب كهف ( ياران غار ) |
|
صفحه 51 در زمان قديم مردم در آسايش و رفاه بودند . در روزي از روزها مردم شنيدند : اي مردم ! اي مردم ! اين دستور از پادشاه قدرتمند و سلطان توانا «دقيانوس» بزرگ است: «كسي كه عبادت بت هارا ترك كند مجازات اش مرگ است ...» اي مردم و بعد از آن روز دلهاي مردم از ترس و وحشت پر شد . پادشاه ستمگر به صليب كشيدن ( اعدام كردن) مردان وزنان با ايمان را شروع كرد |
|
صفحه 52 دركاخ پادشاه فرماندهي بود .. او با ايمان بود و كسي را جزءخدا عبادت نمي كرد ـ خدايا من بنده ضعيف تو هستم ـ رحم كن و اين مردان و زنان با ايمان را ياري نما ! عاقبت كارمان را به خير ختم كن . و بعد از مدتي در قصر پادشاه يكي از سخن چينان آمد و به شاه گفت : اي پاداشاه بزرگ ! براستي فرمانده و دوستانش الان بيرون شهر مشغول به عبادت خدا هستند و او را سجده مي كنند . |
|
صفحه 53 شاه خیلي خشمگين شد و به وزيرش دستور داد : اي وزير ! فرمانده را پيدا كن ! اين شورشيان را زنداني كن ! آنهارا بازداشت كن بدون آب و غذا ! و فردا در تنه درخت خرما به دار آويزان كن ! دختر پادشاه دلش با اين مومنان بود .شبانه آمد و كليدهاي زندان در دستش بود |
|
صفحه 54 ـ اي شاه زاده ! چگونه به اينجا وارد شدي ؟! ـ به راحتي ،يقينا خدا با ما است . اما سريع برگرد و از ايجا برو تو ( يك زن ) در خطر هستي ! نه، خير، (تو يك مرد ) خارج شو با دوستانت ! ـ خارج شو ( تو يك زن ) و زندان را ترك كن . ـ اما ، خطر نزديك است ، شما در شُرف( يك قدمي ) اعدام هستيد . پس همگي از زندان فرار كردند وبه غار كهف رفتند . و شد آنچه كه شد |
|
اول : 1- چه کسی گفت : « قرار بده عاقبت کار ما را خیر »؟ الامیر فرمانده 2- چه کسی گفت : « قطعاً خدا با ما است »؟ الامیرة بانو 3- آیا پادشاه فرمانده را در تنه درخت خرما به صلیب کشید ؟ نه 4- آیا فرمانده و دوستانش به غار فرار کردند ؟ بله |
|
دوم : اِبدأ امر 7 غَضِبتَ ماضی 7 تبحث ُ مضارع 7 اُنظُری امر 10 دخلتِ ماضی 10 ترجعین مضارع 10 تترکین مضارع 10 اسمعی امر 10 اُذکری امر 10 ذهبتَ ماضی 7 اصبرْ امر 7 اُطلُبْ امر 7 اُعبُدْ امر 7 اِعملی امر 10 |
|
چهارم : 1- اِغْفِرْ 7 بیامرز 2- اِرحَمْ 7 رحم کن 3- اِجعلْ قرار بده 7 4- اِرجیعی برگرد 10 |
|
پنجم : 1- ِاحمل ْ المحفظة َ . 2- ارفعی القلمَ 3- اِفتحْ البابَ . 4- اِغرسْ الشجرة َ 5- البسی الثوبَ 6- اِغسلی الوجهَ . |
|
ششم : 1- داخل بهشت شو . 2- بنویس برای ما در این دنیا و در آخرت خوبی 3- ای مریم سجده کن و رکوع نما 4- خدارا شکر کن 5- پروردگارا سینه ام را وسعن ببخش . ( ظرفیت ببخش ) |
|
ساخت امر : مقدمه اطلاعاتی از مضارع مخاطب: هر شش صیغه مضارع مخاطب اولش تَ دارند و فعل امر حاضر فقط از این شش صیغه ساخته می شود. . 1- فعل مضارع سه قسمت دارد (حروف مضارعة + ریشه + علامت صیغه ) مثال : ( تـَ ذهب ُ ) ( تـ َ ذهب ن ) ( تـَ ذهبـ ین ) ( تُـ عَــلِّـمُـ ونَ ) 2- آخر فعل مضارع سه حالت زیر را دارد { بعد از ریشه} مثل تـَذهبُ بدون علامت در آخر تذهبُ دارایی یک علامت در آخر تـذهب ن ( ن ) دارایی دو علامت در آخر تـَذهبـ یــن ( ی ن ) در ساخت امر این نکات مورد نیاز می باشد . روش ساخت امر حاضر: از مضارع مخاطب مثال تَـجـلـِسُ تُـعَــلِّـمُـونَ 1- حذف تَ - از اول فعل مضارع مخاطب = جْلِسُ ( به علت ساکن بودن حرف اول ، خوانده نمی شود ) 2- آوردن همزه : اگر حرف بعد از تَ ساکن باشد باید همزه ای ( أ ) بر سرفعل آوریم اجْلِسُ و اگر ساکن نبود به همزه احتیاجی نیست - عَــلِّـمُـونَ 3- تعیین حرکه همزه - با توجه به حرکه حرف دوم ریشه ( عین الفعل) ( ل ) که اگر کسره ــِ یا فتحه ــَ داشته باشد به همزه کسره می دهیم و اگر ضمه ــُ داشته باشد به همزه ضمه ــُ می دهیم . ( اگر حرف دوم ضمه داشت به همزه ضمه و اگر ضمه نداشت کسره می دهیم ) در این مثال کسره ــِـ دارد و به همزه هم کسره ــِـ می دهیم. إِجلِسُ 4- جزم آخر فعل - آخر فعل را جزم می کنیم . یعنی حرکه و یا نشانه حرکه را از آخر فعل حذف می کنیم . إِجلِسْ بنشین (تو یک مرد ) جزم آخر فعل مضارع ، بر سه نوع است . 1. حذف حرکه ضمه ـُ از آخر فعل وقتی فعل در آخرش بعد از ریشه علامتی ندارد تـَذهب ُ = إ ذهَب 2. حذف نون از آخر فعل وقتی فعل در آخرش بعد از ریشه دو علامت دارد تـَذهبـین = إ ذهَبِـی 3. دست نزدن به آخر فعل وقتی فعل در آخرش بعد از ریشه یک علامت دارد تـذهبـن = إ ذهَبـنَ |