بوی کاغذ های رنگی،بوی نفت ،بوی مرگ،آتش غم،آتش خشم!

مهر ماه با تمام خاطرات شیرین و صف ناشدنی اش، قدم های خود را روبه دل های  کودکان ونوجوان های دانش  آموزی برمی دارد که لحظه های آخر تابستان را ثانیه شماری می کنند تا آن اولین صبح دل انگیز وشور ونشاط راه مدرسه را با قدمهای کوچکشان  در راه مدرسه  قسمت کنند.

 

بوی کتاب های  تازه ودفتر های نم دار ، صبح گاهان روزهای اول مهرماه را در کوچه‌های باریک را نسیم  دیگر خواهد بخشید و آغوش گرم  بابای مدرسه ، مهمانی کودکانه را جشن خواهند گرفت. اما ان سوی دور دست ها ،آن آبادی بلند(شین آباد) مدتهاست دیگردر کوچه های،کودکان مدرسه ابتدای  هیاهوی نمی کنند شاید خوب می فهمند که آتش بی مسئولیتی وسهل انگاری های بزرگانشان ،دوستان دوران مدرسه را با آتش سرد زمستان کوهستان روستا یشان بلعید و نه تنها یادهای گرم همکلاسی هایشان را به کاخ فراموشی ها سپرد بلکه خانواده ها و وجدانهای بیدار زیادی را داغدار کرد.

 

مهر ماه مهربان ۹۲، هیچ وقت چهره های سوخته نوگلان شین آبادی را به کاخ فراموشی نخواهد سپرد  وخوب به یاد خواهد داشت که آتش غم از سوختن دخترکان همچو گلی که در سرمای پاییزی پیرانشهر ،نان و چای خورده آمده بودند سرکلاس درس ،با آن اشتیاق وصف ناشدنی ،با ان صورتکهای که از سوز سرمای آذرماه پاییزی ،گل انداخته بود دفتر های سیاه مشقی که شب هنگامان درخلوت روستای شین آباد در زنگ اول صبح گاهی روی میز باز بود بی صبرانه منتظر معلم بود تا بیاید ومشق های آن ها را نگاه مهربانانه ای بیندازد.

 

شاید «سیران یگانه» آن دخترک شهیده راه علم ،هیچ وقت نمی دانست زنگ اول کلاس درس او، زنگ آتش ودود است و دخترکان شین آباد بی خبر از همه جا به جای بوی نم دار دفترهای صد برگ هایشان، بوی نفت ،بوی مرگ،آتش غم، واتش خشم را باید مهمان نفس های دود گرفته خود کنند.