قصه زندگی
فواره به آبشار گفت: «تو خیلی بدبختی! همیشه در حال سقوطی! از من یاد بگیر. من به جای سقوط همیشه صعود می کنم!»
آبشار جواب داد: «آخرش که چی؟ هر چقدر هم که بالا بروی، باز هم سقوط می کنی. اما در عوض من خیلی قوی تر از تو هستم!»
چشمه که از آنجا رد می شد، گفت: «چرا بی خودی دعوا می کنید!؟ با من همراه شوید، می خواهم چیزی رابه شما نشان بدهم.»
فواره و آبشار به چشمه ملحق شدند و چشمه آن دو را به دریا رساند. وقتی آنها به دریا رسیدند، احساس کردند چقدر ناتوان و کوچک اند!
چشمه به آنها گفت : «یادتان باشد، آنهایی که کوچک هستند ، برای اینکه خودشان را بزرگ جلوه بدهند، از خودشان تعریف می کنند. ولی آنهایی که مثل دریا بزرگند، احتیاجی به تعریف ندارند. بزرگی را می شود در آنها دید.»
آبشار جواب داد: «آخرش که چی؟ هر چقدر هم که بالا بروی، باز هم سقوط می کنی. اما در عوض من خیلی قوی تر از تو هستم!»
چشمه که از آنجا رد می شد، گفت: «چرا بی خودی دعوا می کنید!؟ با من همراه شوید، می خواهم چیزی رابه شما نشان بدهم.»
فواره و آبشار به چشمه ملحق شدند و چشمه آن دو را به دریا رساند. وقتی آنها به دریا رسیدند، احساس کردند چقدر ناتوان و کوچک اند!
چشمه به آنها گفت : «یادتان باشد، آنهایی که کوچک هستند ، برای اینکه خودشان را بزرگ جلوه بدهند، از خودشان تعریف می کنند. ولی آنهایی که مثل دریا بزرگند، احتیاجی به تعریف ندارند. بزرگی را می شود در آنها دید.»

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 6:38 توسط مدیر وبسایت
|